تفسیر حافظ غزل شماره ۳

نوشته شده توسط مرداد ۱, ۱۳۹۶ در شعر و تفاسیر

تفسیر حافظ غزل شماره ۳

تفسیر حافظ

تفسیر حافظ

شعر حافظ غزل شماره ۳:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

تفسیر حافظ غزل شماره ۳:

وقتی ترکان غزنوی و ..در شرق ایران قدرت گرفتند و عملا خلفای عباسی دست نشانده انها بودند -صرفا در مقابل کنیز و دینار شهر های ایران مثل سمر قند و بخارا را به این ترکان به تیول می بخشیدند–=

اگر ان =خلیفه عباسی شرق ایران را به کنیز و بول می بخشد

بده ساقی=بده ای دهنده مطلق -می باقی =خرد و علم ماندگار را که در بهشت هم اب رکناباد و گلگشت مصلا =جایی که مردی چون حافظ ارمیده را نخواهی یافت -از ارامگاه حافظ خرد گرایی بیر مغان بروز و ظهور می کند

فغان کاین=این کنیزان ترک =لولیان=کولی ها ی زیبا چنان صبر از دل خلیفه زنباره بردند که ترکان خوان یغما را =که در مقابل این کنیزان خلفا اجازه دست اندازی ترکان به شرق ایران را دادند و ایران را به یغما دادند

زعشق نا تمام=از اگاهی و علم نا تمام بشر به شناخت اهورا=جمال یار =بیر مغان -بی نیاز است –چون روی زیبای او =اخر علم =مثل کنیز ترک نیاز به اب و رنگ ندارد بلکه ذاتا زیباست =چون راه خرد به علم است

من از ان حسن روز افزون=عشق=علم در نهایت تمام برده های زهد و ریا را کنار می زند =از برده عصمت=ریا —-حسن روز افزون عشق =علم بیشرونده تمام برده ها را می درد

اگر دشنام فرمایی=بیر مغان هر چه بگوید انسان خرد مند دعا می گوید چرا که از لب لعل شکر خا=دهان شیرین براکن و بر از شیرینی خورده =اگاهی بخش هر چه تلخ هم بگوید باید بذیرفت

نصیحت گوش کن=ای ایرانیان گوش کنید که بند بیر مغان بذیرشش از جانباختن واجب تر است

حدیث از=صحبت از مطرب=اگاهی بخش =اوادهنده و -می =علوم ونور بگو راز دهر با علم کهنه تو قابل حل و تفسیر نیست و این معما با حکمت تو قابل حل نبوده نیست و نخواهد بود و تکامل علمی لازم است

غزل گفتی =با حرف حافظ و اندیشه او

مروارید شکافته و سوراخ شد=مغز ها روشن شدند از خرافه به خرد –انقدر این نظم تو =غزل تو با ازرش است که فلک گردنبند=عقد -ثریا =بروین را بر گردن غزلهای تو می اندازد.

تفسیر حافظ غزل شماره ۲

تفسیر حافظ غزل شماره ۱

تفسیر حافظ | تفسیر حافظ غزل شماره ۳ | وب سایت رسمی دکتر فرید دادور

تفسیر حافظ | تفسیر غزل شماره ۳ حافظ | تفاسیر حافظ ، شعر حافظ | شعر حافظ به همراه تفسیر حافظ | اشعار حافظ | تفسیر های حافظ | دکتر فرید دادور

پاسخ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *