تفسیر حافظ غزل شماره ۵

نوشته شده توسط مرداد ۱, ۱۳۹۶ در شعر و تفاسیر

تفسیر حافظ غزل شماره ۵

تفسیر حافظ

تفسیر حافظ

شعر حافظ غزل شماره ۵:

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

تفسیر حافظ غزل شماره ۵:

حافظ خیلی جاها از اشکار شدن رازش سخن گفته و برای تمام قرون انرا عمدا و از روی شجاعت اشکار کرده =فاش می گویم و از گفته خود دلشادم و… هرگز خودفروش به امیر و سلطان نبوده ولی خود را چاکر پیر مغان =زرتشت و بوسنده خاک ایوان مداین خسرو انوشیر وان می داند —کز چاکران پیر مغان کمترین منم —-ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی —تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما و..پس حافظ از اشکار کردن عقایدش در جهان ترسی ندارد و به ما هم اموزش میدهد برای پارسی بودنمان ترس نداشته باشیم و اجازه ندهیم یک مشت جاسوس دشمن ما را به خرافات سوق دهند ……..دل میرود ز دستم =ای صاحبدلان ای ایرانیان ای اگاهان ای انان که گیرنده پیام هستید ای گروه ایرانی هدف اماده دریافت و پذیرش رفتن دل باشید =یعنی یک ایرانی که حافظ و امثال اوست و فهمیده که—چل سال بیش رفت که من لاف می زنم —و حالا چاکر پیر مغان شده که ز جهلش برهانده و او را یاد دارا ی هخامنشی انداخته که با ایده هخامنشی مغانی به جنگ خرافات برودئ و دل از دستش برود =خرقه خرافات را باز کرده و دور انداخته و زنار خرد از زیرش نشان دهد و صاحبدلان =ایرانی اماده پذیرش منتظر فرمان حرکت جمعی باشند —صاحبدل نه —صاحبدلان جمع می بندد

دردا که =چند معنی دارد ۱- افسوس که ۲-با صدای بلند طبلها اواز بده به صاحبدلان -به درداد =فرزندان خسر پرویز بگو بر خیزند —-بدون شک افسوس نمی خورد چون همه جا افشا گری می کند پس شاید می خواهد بگوید که اشکار کردن وضع خرافاتی حاکم و تغییر ان بدون هزینه و درد نخواهد بود و نیاز به اعلام با طبلها با اواز بلند و بیدار کردن ایده مغانی خسرو پرویزی دارد که اولین تهدید خرافات را تحمل و پاسخ گفته

کشتی = کشتی شکستگان یا نشستگان —شرطه=shorte=محافظ شاهنشاه-دادستان-موافق-سیاه پوشی برای سوگواری-شحنه -پیمان–ایرانی کشتی شکسته حمله تازی و تاتار و مغول و اسنکدر ملعونان است خانه بر باد رفته است اندیشه باخته است —-ای باد شرطه ای صبای موافق شاهنشاه خدمت گذار مردم دارای بزرگ ای دادستان شایسته سالار کننده که تازی ارزوی تخت کیانی نکند ای سوگوار ایرانی سیاهپوش بجای سفیدی قبلی ای ایرانی مهری پایبند پیمان برخیز تا کشتی شکسته ایرانیت را به ساحل نجات برسانی =ای حرکت جمعی موج ساز راه بیفت تا شاید باز ببینی =چیزی را که از دست دادی =دارا و داراییت را =مغانیت را شاید باز یابی =ساقی بده بشارت رندان پارسا را =ایرانی عیار را پس باد موافق به حرکت در اورنده موج انسانی از صاحبدلان اگاه شده را درست است

ده روز = جهان گذران -مهر افسون نیست او مهر و روشناییست ولی مرتب چرخش ما دور نور =ده روز تغییر یابنده است و افسانه است -مهر همیشه روشن است چرخش ملتها از خرد به خرافات شب و ظلمت می سازد پس مرتب قابل تغییر است و قرار نیست ایرانی همیشه در تاریکی بماند این افسانه است —پس مهر نمی گردد بلکه روزهای ما می گردد و مهر را متغیر دانستن =هور و خرد را افسانه داشتن غلط است —پس نیکی بجای=برای یاران صاحبدل اگاه شده چون همیشه نیستند و همیشه ملتی فرصت بازبینی اشنا را ندارد فرصت را وقت و زمان نیکی و کمک و همراهی با انان را برای باز بینی اشنا =دارا را از دست مده

در حلقه= گل =جوان اماده جانباختن و گلگون شدن=صاحبدلان -مل =mol=شراب-زنازاده نابکار -داروی بر سیاوشان —بلبل =هزار دستان دایم ندا دهنده به بیداری ایرانی در حافظ -کی؟دوش -پس اگاهی بخش در دوش و تاریکی ملت ایران در ایران مخلوط از گل و ایرانی اصیل و مل -نابکار اشغال گر یا در حلقه گل و مل =جوان اماده جانبازی برای درا با مسلح شده به شراب =خرد -دوش در وقت حرکت کشتی شکسته ملت ایران به باز بینی اشنا =دارا -اخرین سخنرانی را کرد که —-هات=hate-الصبوح=alsabooha-هبو=hobboo-یا -ایها =aiohal-سکارا=secara=–هات =به من و ایرانی بده -الصبوح =شراب بامدادی بیدار گر از خواب خرگوشی -هبو =ای هم دل صاحب دل هم وطن ای باد بلند ای باد شرطه موافق بلند ای حرکت عظیم انسانی صاحبدل بیدار شده ای گریزان از مرگ و دوستدار زندگی مهری ای مخالف ده روز افسانه گردش —یا ایها السکارا =ای هبو ها ای خاکستر شده ها که خاکسترتان با خاک با مل نابکار مخلوط شده —یا ایها السکارا =ای ایرانی خاکستر شده دوباره اتش افروخته شو دوباره بیدار شو و اتش و اتشکده ات را از زیر خاکستر بیفروز چون اتش و مهر هر گز در زیر خاکستر نمی میرد بلکه ان مل =خاک و نابکار می میرد و پاینده نیست پس بیدار شو با صبوح

ای صاحب کرامت = کرامت =بخشندگی—دروغ معجزه-۱-ای صوفی دروغ گو ملت ایران را ول کن و تو برو همان مرید درویش از مفلسی در اویز مردم شدا را کمک کن تا ایرانی خود را امول تمیز کند که تو خود مولی ۲-ای پیر مغان خرد ایرانی مخلوط شده با مل را کمک کن تا به دارا بر گردد —ولی تفسیر ۱ درست است چون می گوید به شکرانه سلامت -چون پیر مغان خود منشا سلامت است و نیازی به شکر گذاری برای سلامتی خود ندارد چون ازلی و ابدیست و شکر سلامت مال چیز های موقت مثل ان ده روز افسانه است نه خود مهر

اسایش = باز این دو بیت به ان صوفی بر می گردد که حال ملتی خرافاتی شده و دنبال خرافات پراکنان افتاده -بله تو اسایشت در دوگیتی دروغ ساخته خود که به مینو اعتقادی هم نداری با محفظه کاری و ساخت و پاخت با عوام و حاکم ظالم از این وسط بهره خود ببر و در اسایش این ده روز افسانه را در نادانی بگذران —-چرا؟؟چون حافظ با دشمن هرگز سر سازش ندارد =می گوید دها جا -ای شیخ معذور دار مارا -بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود و دهها جای دیگر

در کوی = پس در این ۳ دوبیت روی سخنش با همان مل نابکار و صوفیست =در کوی نیکنامی تو خرافه پراکن نان به نرخ روز خوردن انسان صاحبدل بیدار ضد خرافه را راه نمی دهند -و ما دراین راه ثابت قدیم اگر تو راه بدنامی مارا قبول نداری =از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است —وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است —پس ما اهل کوی نیکنامی تو نیستیم -گر تو صوفی نمی پسندی تغییر کن قضا را =یا به راه ما بیا تا دارا برویم و از ۸۰۰ سال مل شدن خود عذر بخواه یا همچنان نماز خارج از وقت بخوان واگر می توانی حرکت عظیم باد بلند موافق شرطه صاحبدلان بیدار شده ایران را مانع شو ودوباره به خرافات تغییر بده که اتش خرد چنین اجازه ای به تو نمی دهد

ان تلخ= ان شراب ان می ان علم وخرد که زاهد انرا مادر فساد می داند =بیدار شدن عوام و کساد شدن دکان زاهد مادر بدبختی این صوفیان عوام فریب است -ام الخبایسش=ommolkhabaiesash=–اشهی=ashhi=برای ما ان دلخواهتر و ارزومند انیم که راه به دارا می برد -لنا=lana=برای ما -و احلی=ahli=شیرینتر است -من =men=از -در مقایسه با —قبله=gobla=بوسه بر لب زن یا پسر بچه ترک صفت که کار روزمره زاهد ریاییست سو استفاده جنسی عذارا=ozara =چهره =پس برای صاحبدل بوسیدن و بر لب بردن شراب تلخ ولی اگاهی بخش از بوسیدن جنسی لب زن و مرد و شاهد برتر است از کنیز بازی

هنگام = حال حافظ روی از صوفی به ایرانی بر می گرداند -در تنگدستی =۸۰۰ سال گرفتاری در دست خرافات در عیش مستی =در عیش خرد کوش و صاحبدل باش چون این اکسیر هستی و اتش روشن شدن از خاکستر -گدا ی در خرافات مانده را قارون می کند–اینجا باید کمی شک کرد چون قارون پسر عموی موسی هست -تورات را از همه بهتر می داند و لی ضد بنی اسراییل است و با دعای موسی در خاک فرو می رود و بعدمی گویند بدست کوروش می افتد که قصد اتش زدنش را دار د ولی قارون اسم استادش سولون را می اورد که او به قارون اموخته بود که -سعادتمند کسیست که به نیکبختی بمیرد و کوروش با اگاهی به سولون اورا می بخشد =اینجا نقاط ظریفی از تاریخ ایران و یهود اشکار میشود چون نوشته اند در جنگ اسکندر و تازی بر علیه ایران عامل شکست ایران تبلیغات ضد ایرانی اریایی یهود و استخدام افسران مطلع رومی بوده لذا گداشده ایرانی بدست توطعه یهود می تواند ضد یهود را از خاک براورد و کوروش اورا ببخشد همان قارون را -یا معنی دیگر -که گدا قارون میشود ولی ان قارون نابود می شود یعنی اگر مثل دوره اخر هخامنشی و ساسانی نظم کشور داری از دست برود پس قارون در اینجا نشانه نابودیست بعلت نخوت او در اثر پول زیاد ولی نداشتن سیاست برای نگهداری ان که یهود در هردو خزانه ساسانی و هخامنشی چشم داشت—گدا= جوینده در اثر بی نظمی در اوج ثروت قارونی در زیر خاک میرود =اخر ساسانی و هخامنشی که هردو شاه اخرشان دلخراش و بدست ماهوی و وزیر و سردار خود کشته می شوند

سر کش مشو = پس تفسیر دوم قارون درست است که در اثر پول زیاد راه حفظش را یاد بگیر والا دلبر =پیر مغان خرد که سنگ در دست او چون موم ذوب می شود ترا چون شمع اگر غیرت داشته باشی =نادان دگم و حسود باشی می سوزاند چون شمع و ترا چراغ راه خرافاتیان متجاوز تازی و سکندری می کند —دی گله ای ز طره اش کردم و ..از سر فسوس گفت کین سیاه کج گوش به من نمی کند =از راه خرد دور شوی از زلفش به بیرون پرتاب کرده ونمی گذارد به نرگسش برسی

ایینه سکندر = الکسی +اندر =یاری به مرد رساننده -در فرهنگ ما گجستک و ملعون مثل تازی —اینه ای که در اسکندریه بر ساحل نسب بود تا دریا را به سمت یونان نشان دهد و وارونه اویزان بود -این اینه جام می است =ان نگاه روان جام جهان نماست که در ان می بینی پدران دارا خشیار شا از ان مردمک نگاه نشان دهنده ان مسیر سر زمین اسکندر را فتح کردند و لی سر کش شدن اخر ساسانی و هخامنشی به زیر کشیدشان —-پس بر تو احوال ملک دارا=ایران را از دارای او =داریوش بزرگ تا دارایوش سوم نشان می دهد که سر کشی افول دارد

خوبان پارسی = حافظ بعد این همه تاریخ و پند بشارت امید را می دهد ایرانی زرتشتی که زبان درباری او در دربار هخامنشی پارسی بوده با وجود  سرنگونی چون ذات خرد دارند پس از خاکستر خودبر می خیزند -از هبو به سکارا-از زیر خاکستر خود به اتش سرخ بخشندگی هستی دایم برگشته و امرداد می بخشند-زندگی جاوید =عمر می دند پس نا امید نشو صاحبدلان مثل باد شرطه بر خیزید از خاکستر ققنوسی -سی مرغ -ساقی ای دهنده ای اهورا ای پیر مغان خرد بده بشارت — الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها=نوول =مزده ها بده -رندان =عیاران -صاحبدلان -گلهای جوان گلگون پیراهن راه خرد و ازادی را که پارسایند —اهل پارسا هستند در نزدیک نقده شاید حدود جنگ گلگمش =محل شکست داریوش یا همان دارای سوم که پا شوید  چون صاحبدلان گل شده پارسی دارند می ایند

حافظ = ملت ایران بی خودی خرقه ریایی را درنیاورد و خرقه خرد را نپوشیده-چون صاحبدلان دارند گل شده =اماده جانبازی به سمت گلگمش می ایند تا دو شکست بزرگ را نه با جنگ بلکه گسترش خرد جبران کنند =با خرقه می الود —ای شیخ =گر تو نمی پسندی و همچنان در خرافات می خواهی بمانی و با داعش باشی منطقه دارد از داعش رانده میشود و از گلگمش دارد رانده میشود و بر خلاف قرار ترک سلجوقی اردو غانی و صعودی تازی داعشی که قرار بود عراق را از دست ایران در اورند کار برعکس شده و کردان و شیعیان =شاهزاده ایرانی ساسانی ساکن عراق داعش را می رانند و تو شیخ قرن ۸ دشمن ایران و جاسوس دشمن بین ایرانی که از خون او هم تغذیه می کنی معذور دار مارا =اوج ادب ایرانی که از خاین ۸۰۰ ساله پوزش خواسته و با احترام می گوید با کاروان داعش به ترکیه برو و بعد صعودی به انجا که از انجا امده ای چون جا جای صاحبدلان گل شده کرد و شیعه ایرانیست —-اندک اندک جمع مستان میرسند —ناز نازان -مهربانان در رهند.

تفسیر حافظ غزل شماره ۴

تفسیر حافظ غزل شماره ۳

تفسیر حافظ غزل شماره ۲

تفسیر حافظ غزل شماره ۱

تفسیر حافظ | تفسیر حافظ غزل شماره ۵ | وب سایت رسمی دکتر فرید دادور

تفسیر حافظ | تفسیر غزل شماره ۵ حافظ | تفاسیر حافظ ، شعر حافظ | شعر حافظ به همراه تفسیر حافظ | اشعار حافظ | تفسیر های حافظ | دکتر فرید دادور

پاسخ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *